خرید بک لینک

درباره سایت

111

آخرین مطالب

امکانات وب


امروز داشتم به مردنم ادامه میدادم،که تلفن زنگید،دیدم عمو علی جانه:))

تا برداشتم گفت فرودگاهه داره برمیگرده:))

ینی به حدی خوشحال شدم که پاشدم یه دور قهرمانی توو خونه زدم:)

ینی قشنگ حکم ،کد 99 رو داشت برام،هوچی دیگه،بررسی کردم دیدم حدود یه ساعت دیگه میرسه فرودگاه مهرآباد،منم بعد دورای متعدد قهرمانیم،لباس پوشیدم که برم اونجا استقبالش:)عاخه این سری به جای 4 ماه،6ماه مونده بود رو کشتی،تا سر مهندسیشو بگیره!

خلاصه،گفتم واسه اینکه خرجم کمتر در بیاد،با اسنپ برم:)از این آژانس اینترنتی ها:)

در مسیر رفت،تنها بودم،این راننده های اسنپ ماشالا همشون فقط فک میزنن:|

این رانندهه هم همه اش داشت شر میگفت!

همین تا نشستم(عقب نشستم) و یکم رفتیم جلوتر،یهو گفت من بچه گمرکم:|

چسبیدم به در،آماده بودم خودمو پرت کنم پایین،که یهو گفت ولی خدا شاهده حتی لب به سیگارم نزدم:|

اندکی خیالم راحت شد،اومدم یه ذره این ور تر،

بعد ادامه داد که حتی دوست دختر هم نداشته،هزار تا دختر اون ورا بودن ،از جور تا ناجور ولی این به صورت حضرت یوسف طور به هیچ کدوم نگاه هم نکرده:|

من دیگه راحت واسه خودم عقب لم داده بودم،و هر چند ثانیه میگفتم آهان!

بعد دوباره گفت که عاشق امام علی ام،دیشب انقدر گریه کردم که هنوز سرم درد میاد،

توو دلم گفتم سرت بشکنه ایشالا،ولی خب به خنده بسنده کردم،

خداروشکر رسیدیم به فرودگاه و بنده به صورت میگ میگ طور رفتم به دنبال عمو جان:)

و خب چون دلم براش کلی تنگیده بود،عین کوآلا پریدم بغلش:)

اینم بگم که عمو جان،همه اش 35 سالشه:)

بعد که ما نشستیم تو ماشین،رانندهه دقیقا وا رفت:|

فک کرد شوهری،دوست پسری چیزیه:)

بعد عمو جان چون توقع نداشته که برم دنبالش شروع کرد دوباره از من تعریف کردن،ینی یه چیزایی میگفت که هی من خودمو نگاه میکردم مطمئن شم با منه:)

بعد اندک تعریف،یهو دیدم رانندهه آهنگ گذاشت،شاااد:|

خواستم بگم گراز تو همین الان گفتی عزادار امام علی ای:|

بعد یکم دیگه،تلفنش زنگ خورد،یهو گفت سلام جوجو:/

اینم از دوست دختر نداشته اش:/

آخرای مسیر سیگارم روشن کرد!!!که من حین خفه شدن بودم،عموم داد زد عاقا خاموشش کن:/

موقع پیاده شدن،من یهو گفتم عمو علی!

که این عینهو جغد ،180 درجه کله اش چرخید گفت ایشون عموتونن?!

منم با یک قیافه ی پیروز مندانه گفتم بله عاقا،چطور?!

قشنگ احساس کردم پوکیده:)

هان?!من حالم بد بود?!گوره سرش:/

عموم اومده ناراحت باشم?!:|

از سوغاتی هم که نگم:)عمو جان وقتایی که کشتی میره خارجه،کلی از لحاظ غذایی بهشون میرسنن،(حتی مشروب هم هست)

و عموجان توو کل مدت هرچی نوتلا بهش داده بودن،آورده واسه من:)))

ینی میخام بذارم بازار بزنم معاوضه با پورشه:))

دو تا هم تی شرت برام آورده و طبق معمول کلی خودکار و ماژیک:))

چیه?!عاقا من شکر خوردم ناراحت بودم ،الان هپی کاملم:))

+برم با عموجان پلی استیشن بزنم:))

برچسب: نویسنده: آرتمیس پورعلی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 0:20

صفحه بندی