خرید بک لینک

درباره سایت

111

آخرین مطالب

امکانات وب


نمیدونم فارسی هستی یا ن!فقط میدونم خيلى عجيبي خیلی خیلی عجیب!

فقط میدونم گاهی وقتا خوبی گاهی بد اصلا نمیخوام درمورد دست فروشی و عرق و شلوغیو چ و چ بات حرف بزنم...

فقط ی گله دارم میشه گوش کنی؟چند وقت پیش داشتم از خونه ب سمت دانشگاه میرفتم ی اقا پسر ب نسبت قد کوتاه با بلیز چارخونه و کوله پشتی طوسی درحالی ک هندزفری تو گوشش بود اومد دقيقا رو ب روی من نشست...

ساعت نزدیک ب ۷صبح بود مترو هنوز شلوغ نبود صندلیا خالی و هوای داخل خنک بود نمیدونم چرا ولی حس کردم ساعت برا این رفیقمون ۱۱شبه بود خیلی خسته و داغون ...

انگار چند شبه پلک رو هم نذاشته فقط دستاشو جمع کرده بود بین پاهاش خیلی ب سمت جلو خم شده و ماتش برده ب کف زمین ...

شاید نزدیک ب ۱۵دقیقه همینجوری بود با دستام اشاره کردم ک منو ببینه ولی پرت بود ب کلی تصویر ک انگار من پشت تصاویر ذهن اونم،بعد از کلی بال بال زدن ی نگاه بهم کرد...

چند ثانيه خیره شد بهم و هندزفریو از گوشش دراورد

گفتم :خوبی ؟جسارت نباشه کمکی از من بر میاد؟تو فکری ؟خوب خوابیدی؟

گفت:اره نخوابیدم !چشمام پف داره!حالمم بده!تو فکرم هستم!میخوای کمکم کنی؟!خب بگو تا چند بار بگم گوه خوردم برمیگرده؟؟میگن دخترا ناز دارن!بری منت کشی همچی درست میشه؟آها راستی ی کمک دگم میتونی بکنی بگی از اكباتان تا انقلاب چجوری میشه اومد بدون مترو؟اگ ببینمش باز نمیخوابم چشام پف میکنه حالم بد میشه باز میرم تو فکر...اصن ی کاری !!شما میخوای کمک کنی؟من میخوابم رسیدیم انقلاب منو بیدار کن باشه؟دمت گرم

اومد کنارم نشست سرشو تکیه داد ب شیشه و خوابید...

میدونی تنها کمک من ب اون چی بود؟کل مسیر فقط براش دعا کردم ک خواب نبینه...همین

#علی_عظيمى

(اینم بخونین،به نظرم قشنگ بود:))

برچسب: نویسنده: آرتمیس پورعلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی