دوست دارم از بین میزای دیگه رد بشم،از لایه های سرش بگذرم تا برسم به مغزشو بفهمم داره به چی فک میکنه!!
افکارم با صدای آشنا میریزه به هم:
+به ببین کی اینجاس!چ عجب از این ورا!
نگاهش میکنم،بازم همون پیشبند سفید و بسته،مدل موهاش و عوض کرده،ولی مث همون وقتا لبخند از صورتش پاک نمیشه!پارسال که پاتوقمون با بچه های کلاس اینحا بود،وقتی ازم خواست با ملیکا صحبت کنم تا دوست دخترش بشه،وقتی قبول کردم و با ملیکا حرف زدم،فکرشم نمیکردم ملیکا اونجور بی رحم ولش کنه!بعد اون دیگه روم نشد پا به کافی شاپی بذارم که دوستم با یکی از کارکناش همچین کاری رو کرد!انگار من مقصر بودم!از فکر میام بیرون لبخند میزنم!
-اینجا چرا ماه رمضونا هم بازه!نبندن درشو
+اتفاقا دیروز اومدن ،یه پولی دادیم،خودشونم کلی کیک و قهوه خوردن و رفتن!
میخندم!حوصله ی بیشتر حرف زدن و ندارم،میفهمه انگاری!
+شکلات گلاسه?!
بازم لبخند میزنم و با باز و بسته کردن چشام میگم آره!
وقتی میره،دوباره خیره میشم به همون مرد میز بغلی!دوست دارم برم رو صندلی خالیه بشینم بگم چته?!
بعد یه مدت برمیگرده با یه سینی که توش شکلات گلاسه امو حمل میکنه!انگار نگاه خیره ام و به مرد میز بغلی میفهمه!
بدون اینکه ازش چیزی بپرسم،آروم میگه
+دوساله که پاتوقش اینجاس!اولین بار با یه دختری اومد،بعد اون هر هفته دوشنبه ها اینجا بودن،تا اینکه 3 ماه پیش دختره رفت زیر ماشین و مرد!هنوزم دوشنبه ها اینجاس!
از ته دلم آه میکشم!شکلات گلاسه رو میذاره و میره!
فک میکنم،دوشنبه ها هیچ وقت اینجا نبودم،جایی بودم که کاش نبودم!کاش میدیدم اون دختر و!
منم خیره میشم به صندلیه خالیه روبه روم!
اینجا رو به عنوان اولین قرار انتخاب کرده بودم!جایی که اولین سلام و میکنم،اولین نگاه زیر چشی،اولین شکلات گلاسه ی کنارش،اولین...
جایی که دفترمو بدم بهش!اون دوستت دارم هایی که الان ییات شدن و بگم بهش!
فرق من با مرد میز بغلی زیاد نیس!مرد میز بغلی ،گارسون،ملیکا،دوستام،گوشیم که زنگ میخوره،صدای موسیقیه تو کافی شاپ که صدای فرزاد فرزینه،همه چیزو فراموش میکنم!غرق میشم توو صندلی خالیه رو به روم!
صندلی ای که میدونم هیچ وقت پر نمیشه!
هیچ وقت!
برچسب:
نویسنده: آرتمیس پورعلی