خرید بک لینک

درباره سایت

111

آخرین مطالب

امکانات وب


-وااای امروز یکیو دیدم خیلی ذوق زده ام:))

+کیو?!

-فرزاد:)وای عزیزم چقدر دلم براش تنگ شده بود:))

+کیووو??!0_o

-چیه?!چرا اینجور نگاه میکنی?!

+تو چشای من داری نگاه میکنی میگی فرزاد و دیدی خیلیم خوشحالی?!

-وااا،خو چیه مگه?!

+دلتم براش تنگ شده بود!بزنم لهت کنم:/

-روانی:|

(نیم ساعت بعد)

خورشید خانوم:آیدااا،فرزاد و دیدی?!

-هیم:)عزیزم موههای چتریش دیگه نبود:(

+خاله ...شماهم?!

خورشید خانوم:من چی هم?!

+ینی چی... داره میگه یه پسر و دیده!

خورشید خانوم:خب ایرادش چیه?!

+من دارم دیونه میشم!پسر!ینی شما گذاشتین با پسر قرار بذاره?!

خورشید خانوم:آیدااا

-بلی?!:)

خورشید خانوم:باز تو اینو سرکار گذاشتی?!نگفتی فرزاد هفت سالشه?!

-نپرسید خو:))

+من یه روز حتما تو رو میکشم!حتماااا

(وی حتما گویان از خونه رفته بیرون،برگرد خونه،قول میدم تا فردا ساعت شیش سرکارت نذارم:))

برچسب: نویسنده: آرتمیس پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 1:23

صفحه بندی