اما خواستم از همین تریبون بگم که،
علاوه براینکه من خودم خیلی خسته تشریف دارم،روحمم خسته اس!ینی روحمم حال نداره شبا پاشه بره این ور اونور!اونم پیش خودم میکپه:)
خورشیدخانوم میگه بعضی شبا اونقدری خوابت عمیقه که فک میکنم مردی:)
یادمه در طفولیتم،همسایمون،شیر گازشون باز مونده بوده،بعد اینا پیریر برق و زدن :))هوچی دیگه دوتا از دیوارای خونشون ترکید،ریخت:))
ینی کل محله بیدار شدن،من در خواب تشریف داشتم:)
یا یه بارم طبقه پایینمون خونشون یا بهتر بگم،اتاقشون که دقیقا زیر اتاق منه،آتیش میگیره!کل ساختمون باید تخلیه میشده:/
خواهرام و مامانم دوبار صدام میکنن و بعد خودشون فرار میکنن:|ینی در این حد عاطفه!
که خب من زمانی از خوابم تشریف آوردم که دیگه صبح شده بود،همه چی در امان بود:))
اینا رو گفتم،که بگم اینکه الان دوباره گوشیم شکست به خاطر این بود که من تو خواب و بیدار بودم،و متوجه نبودم باید آلارم و قطع کنم!
واسه همین گوشیو زدم تو دیوار تا کلا قطع بشه:))
+خاله پسر 24 سالشه
++نهمین روز:))
+++عدد 9 رو خیلی دوست:))
برچسب:
نویسنده: آرتمیس پورعلی